پنج شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٧ فارسي|Deutsch
صفحه اصلی|سفر به ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
Title


  چاپ        ارسال به دوست

مقدمه کتاب داعش

 

 

 

 

 

 

چند سالی پیش از آنکه شهر موصل در 6 ژوئن 2014 سقوط کند و دولت اسلامی شام و عراق (ISIS) بر بخش مهمی از سرزمین‏های اسلامی در دو کشور سوریه و عراق مستولی گردد، برای اینجانب مطالعه و پژوهش دربارة تحولات تاریخ معاصر عراق آغاز شده بود. این پژوهش‏ ها که در جغرافیای سرزمین عراق و میان شبکه‏ عشایر و طوایف این کشور دنبال می‏شد، فرصت مغتنمی بود با کنجکاوی بر مسائل اجتماعی و فرهنگی همسایگان ایران آگاهی یافت.

آنگونه که در متن کتاب مورد اشاره واقع می‏گردد، در ماههای نزدیک به سقوط موصل، انتظار بروز تحولی متفاوت با هدف احیای آنچه خلافت یا امارت اسلامی می‏توانست نام گیرد، امری دور از ذهن نبود. در حقیقت سالها بود که گفتگوهای متعددی با مخاطبانی متنوع از آن مردم انجام شده بود. در همه این تماس ها یک موضوع خود را به روشنی نشان می داد: حسرت نسبت به گذشته و تاریخی باشکوه. فصل مشترک همه مطالب بیان افسوسی بود نسبت به آرزوهای بر باد رفته ملتی که سابقه ای درخشان در تاریخ داشته است. برای عراقی ها، عرب یا کرد، شیعه یا سنی، مسلمان یا مسیحی، یکصد سال گذشته یعنی از زمانی که جنگ جهانی اول آغاز شده بود، دوره بدبختی و درماندگی آنها هم رقم خورده بود. آنها سرزمین خود را در اشغال می‏دیدند و هویت خود را لگدمال شده سپاه دولت استعماری بریتانیای کبیر. این تحقیر غرور و هویت ملی بر روان نسل‏هایی متفاوت از مردم این سرزمین سایه انداخته است. در نگاه ایشان، مجد و عظمتی که تاریخ به آنان ارمغان داده بود طی یکصد سال گذشته به دلیل حضور و اعمال قدرت سیاسی و نظامی کشورهای بزرگ به خاطره‏ای محو و دست نیافتنی تبدیل شده بود. از آن میراث کهن، شاید تنها برخی از آثار باستانی باقی مانده بود که می توانست حکایتی باشد از گذشته ای روشن و درخشان. صرفنظر از آثار باستانی، افول سطح دانش عمومی و فرهنگ اجتماعی در این مناطق هم مزید بر علت شده بود. آنچه این شرایط را به وجود آورده بود سیاست‏های نامتوازن دولت‏های گذشته عراق در امر آموزش بود. قرنها بود که بغداد دیگر، پایتخت افسانه ای هزار و یک شب نبود. از همه آن مدارس و کتابخانه ها، شعرا و اُدبا، هنرمندان و صنعتگران فقط چند اسم در حافظة تاریخی و ادبی عامّة مردم باقی مانده و صفحات پرشمار کتاب تمدن و فرهنگ اسلامی آن سرزمین با گذر ایام به فراموشی سپرده شود. فرهنگ مکتوب جای خود را به ادبیات شفاهی و عامیانه داده بود که در سطحی نازل، برخی معلومات تاریخی و هویتی را به نسل‏های جدید منتقل می ساخت.

در کنار این شرایط، در تمام سال‏های قرن گذشته مردمان این بخش از دنیای اسلام همچون سایر سرزمین‏های اسلامی که در منطقة غرب آسیا واقع بودند با پدیده‏ای تازه‏ای یعنی تشکیل دولتی به نام «اسرائیل» در فلسطین روبرو شده بودند. تولد این دولت و تبعات بسیار زیاد ناشی از منازعات آن با فلسطینی ها مجال اندیشیدن به گذشته و یافتن دلایل چرایی عقب‏ماندگی و زوال فرهنگی را از همه منطقه گرفته بود.

 به همان سرعتی که دنیای اسلام به ویژه در بخش غرب آسیا از عصر زرین تمدن و فرهنگ اسلامی فاصله می‏گرفت و در فضای درگیریهای نظامی و سیاسی که با بروز ایدئولوژی‏ های تازه فرو می‏رفت، به همان شدت هم خاطرات بازمانده از نقش مسلمانان در شکوفایی علوم در مغرب زمین نیز، به دلیل تولیدات روزافزون مراکز علمی و پژوهشی اروپا و غرب کم رنگ و کم رنگ‏تر می‏شد. اگرچه این گسست از قرن 16 میلادی خود را نشان داده بود اما قرن گذشته آن را چون شکافی عمیق و زخمی چرکین گسترش داده بود.

در کنار این شرایط آنچه مسلمانان را بیش از گذشته از درک واقعیت محروم می‏ساخت چیزی نبود مگر شرایط ناشی از رقابت دو بلوک سیاسی شرق و غرب، آمریکا و شوروی. این رقابت دنیای کمونیسم و کاپیتالیسم مانع از آن می‏گردید مسائل منطقه‏ای و یا حتی فرهنگی در نیمه دوم قرن گذشته مورد توجه و دقت نظر واقع گردد. در تمام سال‏های پس از جنگ دوم تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظام دو قطبی آن دوران دنیا را به دو پاره تقسیم نموده بود.

کشورهای موجود در منطقة غرب آسیا، از جمله عراق و سوریه نیز به تبعیت از این الگوی جهانی و فارغ از تأمل و توجه به مسائل و مشکلات خود برای دهه‏ های متوالی به دشمنی با یکدیگر برخاسته بودند. تمام آن سالهای طلایی که می توانست زمینه رشد و توسعه فرهنگی – اجتماعی و سپس اقتصادی را به دنبال داشته باشد، صرف لقلقه‏های زبانی، رقابت و تنش‏های سیاسی درون منطقه‏ شد.

با سقوط امپراتوری شوروی سابق در سال 1991، دنیای غرب که مسیر تقابل و نظام دوسویة قدرت جهانی را بیشتر می‏پسندید، لازم دانست برای استمرار نقش محوری خود جایگزینی تازه را برای رقابت جهانی برگزیند. در آن شرایط مسلمانانِ به دور مانده از میراث کهن و درخشان، و یا درگیر در هیاهوی دهه‏ های متوالی بازیِ حکّام و رؤسای جمهوری که حاصل کودتاها و یا تبانی قدرتها بودند، دشمنی ضعیف و خسته بنظر می رسیدند. صدام حسین، متحد دیروز غرب با حمله به کویت، عراق را به عنوان نخستین قربانی این سیاست تبدیل کرد. صدام بی توجه به تجربه پر هزینه هشت سال جنگ بیحاصل علیه ایران بر مردم عراق، در سال 1991 میلادی شکستی تازه را تجربه نمود و سرنوشتی بدفرجام را برای منطقه رقم زد: بازگشت دوباره نیروهای قدرتهای فرا منطقه ای به غرب آسیا.

یک دهه پس از این تغییر، حادثة 11 سپتامبر 2001 فرصت مناسبی را فراهم ساخت تا آن دشمن مورد انتظار برای حفظ مشروعیت قدرت غرب متولد شود. القاعده، ساختاری که براساس تربیت وهابیان نجد و با حمایت آشکار ساختارهای امنیتی پاکستان برای تسلط بر افغانستان شکل یافته بود، در مقام یک قدرت مخرّب جهانی وارد صحنه مناسبات بین الملل شد. تفکری که به ظاهر از بطن دنیای اسلام برخاسته بود و کلیت نظام تمدنی غرب را با تخریب برج‏های دوقلو در نیویورک هدف قرار داده بود. از آن تاریخ به بعد سلسله حوادثی بروز پیدا کرد که ویژگی‏های مشخصی در تمام آنها وجود داشت: ترویج هراس و دهشت‏افکنی در شکل کشتارهای جمعی انسانهایی بیگناه. عملیاتی که اگرچه از ایالات متحده آمریکا با بروز حادثة 11 سپتامبر شروع شد اما به سرعت در شهرهای مختلف و مهم اروپایی نمونه هایی تازه را سبب گشت. احساس بیم و ترس از آنچه که می‏توانست در هر محیط جمعی به وجود آید، یکی از دغدغه‏های جدی سکنة اروپا به ویژه نسل جوانی شد که آگاهی از تاریخ گذشتة خود را کمتر از نسل‏های پیش از خود داشتند.

جنگ سرد، اگرچه در اروپا منتهی به کشتار و قتل عامی نشده بود، اما با همین واژه جنگ (War)، تصویری را در ذهن جوانان اروپایی شکل گرفته بود که اثر روانی و تخریبی آن از جنگهای جهانی اول و دوم هم فراتر و سنگین‏تر خود را نشان می‏داد. با آغاز سلسله عملیات‏ القاعده در اروپا، افکار عمومی اروپایی ملتهب از شرایط به وجود آمده و متأثر از تبلیغات رسانه‏های غربی به ویژه آمریکایی، تصوری دیگر را از اسلام برای خود ساختند. در واقع نسل تازه که دیگر مثل پیشینیان درباره دنیای اسلامی شناخت نداشتند، یا به میراث شرقشناسان و اسلامشناسان قرن 19میلادی هم توجه نشان نمی داندند، گرفتار این نوع قضاوتهای مدیاتیک از جهان اسلام شدند. در نگاه آنها شام، عراق، مصر و یمن دیگر سرزمین‏هایی نبودند که بتوان در آنها زندگی کرد و با مردمش آمیخت و در تعامل و تبادل، فرهنگ و هنر را با آنها به اشتراک نهاد. این سرزمینها با خبرهایی که از آنجا می شنیدند «قلمروی وحشت» را در نگاه نسل جوان اروپایی ساخته بودند. دنیایی که با تصویرسازی‏ هالیوودی آن دوران انطباقی تامّ داشت.

ریشه ترویج این ترس از دنیای اسلام و منطقه غرب آسیا چه می توانست باشد؟ چرا رسانه های غربی و به ویژه آمریکایی تمایل نداشتند سطح شناخت و ارتباط اروپائیان با این سرزمینها گسترش پیدا کند؟ برای نگارنده، بنظر می رسد ریشه این دلهره به تسهیل زمینه ارتباطات و تماسهایی باز می گشت که تکنولوژی بر بستر اینترنت ایجاد نموده بود. مقارن همین دوران با ایجاد ارتباطات ساده‏تر و پیوسته‏تر که از طریق ابزارهای جدید حادث می‏شد، امکان تماس و گفتگوی نسل‏های تازه به ویژه در دنیای معاصر فزونی گرفته بود و گفتگوی این نسل‏ها از طریق اپلیکیشن‏های متعددی که هر روز در رقابت با دیگری عرضه می‏شدند امکانی را فراهم می‏ساخت که جوامع بتوانند با یکدیگر تماس برقرار نمایند. بدین ترتیب تماس‏های فردی انسان‏ها که یکدیگر را شناخته و با هم به گفتگو پرداخته بودند، با سیاست جدال با دشمنی فرضی که به قطب قدرت و نظم نوین جهان مشروعیت می بخشید سازگاری و تناسب نداشت. از این رو بایستی سطح تماس‏های فردی و انسانی هم به همان میزانی که در فرم اجتماعی میان جوامع دچار انسداد شده بود، محدود و یا قطع گردد.

در نگاه اینجانب داعش (ISIS) پاسخی روشن به این نیاز می‏توانست باشد. داعش توانسته بود ترس را از شکل جمعی و دهشت‏افکنانة خود که القاعده آن را نمایندگی می‏کرد با فرمی تازه و دگرگون به افراد منتقل کند. دیگر تصویر تلویزیون‏ها و رسانه‏های جهانی فروریزی یک ساختمان یا انفجار بمب در قطار شهری و هلاکت صدها انسان به صورت همزمان را نشان نمی داد تا واکنش ها جمعی و همدردی ها در شکل جهانی بروز یابد. بلکه انسانی دست بسته در مقابل دوربین تلویزیون و در زیر دست جلادی با همان فرم‏ها و اشکال متعلق به قرون وسطی که برای اروپایی‏ها خاطراتی تلخ را یادآوری می‏کرد، خود را با هیبتی تازه به معرض نمایش قرار می‏داد که آمده بود تا انسانیت را ذبح کند.

داعش و تفکری که آن را هدایت می نمود می‏کوشیدند تصویری از دنیایی را ارائه کنند که با گذشتة خود یعنی با تاریخ پیوندی نداشته باشد و به همین دلیل از میان بردن میراث هویتی اقوام و ملل قدیمی که با تخریب موزه‏ها و اماکن تاریخی خود را نشان ‏داد، مسیر مناسبی برای این جریان بود. در حقیقت داعش فقط به این نتیجه نمی‏اندیشید و بیشتر مصمم بود که با از میان بردن نشانه‏ها و هویت تاریخ پیشینیان، دنیایی بدون پشتوانه و نظامی مبتنی بر ترس و بیم را ترویج نماید.در نظر داعش استیصال و واماندگی بشر زمینه ای می شد برای پذیرش آنچه اجرا می گردید. داعش تاریخ را پاک می‏کرد نه برای آنکه می‏خواست دنیای جدیدی را بسازد بلکه تاریخ را از میان می‏برد تا حافظة مخاطبان خود را پس از پاکسازی با الگوها و روایت‏هایی که خود در نظر داشت، جایگذاری نماید. برای این جاسازی تاریخ بایستی از اشکالی استفاده می‏شد که جنبه‏های تأثیرگذار هنر مدرن را در بطن خود داشته باشد و تصادفاً این دنیای مغرب زمین بود که صاحب اصلی این توانمندی در صحنة رسانه و مدیا برای ساختن هویت‏های تازه بود. داعش موفق ترین برداشت های ممکن را از این تکنیک بعمل آورد.

 برای نگارنده که آن روزها در دنیای محدود جغرافیای پیرامون قلمروی خلافت اسلامی سفر می کرد و می کوشید از دل تماس‏ها و مطالعات کتابخانه‏ای و میدانی چرایی و چگونگی این پدیده را درک نماید، مجال اندیشیدن همزمان به ارتباط این پدیده های تازه ممکن نبود. برای من پدیده‏ها و مسائل در روی زمین تعریف می‏شد و دامنة تماس و ارتباط با مخاطبانی خاص کمتر اجازه می داد بین برخی از مسائل ارتباطی فراتر از برداشت‏های عینی را تجسم نمود. نخستین تلنگر و توجه به این مهم پس از آن صورت گرفت که یک سال پس از سقوط موصل و استقرار دولت اسلامی شام و عراق نامه‏ای از سوی آیت‏الله علی خامنه‏ای خطاب به جوانان غربی انتشار یافت. برای پژوهشگری که در منطقه در حال مطالعة مسائل اجتماعی بود و تصور داشت مخاطب اصلی باید جوانان دنیای مسلمان باشد، انتخاب این مخاطب تازه جای سوا داشت. نامه اشاراتی مستقیم به داعش نموده بود و مطالعه آن برای پژوهنده ای مثل من که ذهنم درگیر موضوع داعش بود، امری ضروری به نظر می‏آمد.

شاید نگاه نخست و ابتدایی فقط تصویری را از تصور یک رهبر معنوی و سیاسی در دنیای اسلام نسبت به مسائل و مشکلاتی داشت که جوامع اسلامی در ارتباط با دنیای مغرب زمین با آن دست به گریبان هستند. اما مهمترین جمله و ویژگی تأثیرگذار که در متن این نامه جای گرفته بود عبارتی با این محتوا بود: «چگونه تلاقی استعمار با یک تفکر افراطی و مطرود آن هم در دل قبیلة بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‏ترین و انسانی‏ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادین خود گرفتن جان یک انسان را به مثابة کشتن همة بشریت می‏داند، زباله‏ای مثل داعش بیرون بیاید؟».

این گزاره دقیقاً پرسشی بود که ماه‏های متوالی سبب شده بود تا درون منطقه برای یافتن پاسخ آن به گفتگو و پژوهش روی آورم. در حقیقت اتصال مشکلات و مسائل جهانی در قرون متعدد با واقعیت‏ها و معضلاتی که به دلیل تحقیر و کم دانشی در درون بخشی از دنیای اسلام با یکدیگر امتزاج یافته بودند و داعش از آن متولد شده بود، نکتة اساسی برای مطالعات بعدی‏ شد که در فصول این اثر بدان پرداخته می‏شود. در این نامه تصادفاً کلیدواژه ‏های متعدد دیگری نیز بود که در برداشت‏های میدانی ام با این کلمات تلاقی صورت مپذیرفته بود.

رسانه‏ها در آن سوی جهان از واژه «تروریسم» به عنوان یک معضل جهانی یاد می‏نمودند و در این نامه با کمال شگفتی این عبارت درج می‏شد که «تروریسم درد مشترک ما و شماست». چگونگی نیل به نوعی تفاهم معنا میان دنیای شرق و غرب در رابطه با سرنوشت مشترک بشری که در کلمات این متن مشاهده می شد، جالب بنظر می رسید. آیا این رهیافت حاصلی بود از انفجار انباشته‏های تاریخی یکصد سال گذشته که با ظهور داعش و رویدادهایی که این پدیده شوم آن را نمایندگی می‏کرد، خود را نمایان ساخته بود؟

در شرایطی که مشغول مطالعة نامه و سنجش مفاهیم و دریافت‏های پنداری مندرج در آن بودم و کمتر به مخاطب گزینی آن توجه نشان می‏دادم با مفاهیمی دیگری نیز روبرو شدم. در بطن نامه مطلبی دیگر مندرج شده بود که با شرایط زمان نگارش نامه چندان نزدیکی نداشت اما رویدادهای بعدی نشان داد که تصور و احتمال بروز آنچه که در این جملات آمده بود برای نویسنده اش غیر محتمل نبود. پرسش اینکه «چرا کسانی که در اروپا متولد شده‏اند و در همان محیط پرورش روحی و جسمی یافته‏اند جذب این نوع گروه‏ها می‏شوند؟ آیا می‏توان باور کرد افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلوله‏باران کنند؟» در پاسخ به این پرسش‏ها، نویسنده خود پاسخ داده بود که «شاید نفرت عمیقی که طی سال‏های شکوفایی صنعتی و اقتصادی در اثر نابرابری‏ها و احیاناً تبعیض‏های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده عقده‏هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده می‏شود.»

با مطالعة این سطور پرسشی تازه در ذهن اینجانب که در حال آماده‏سازی نهایی متن این پژوهش بودم، رقم خورد. این پرسش چیزی نبود جز اینکه ریشة این مشکل و مسئولیت اصلی آن متوجه کجاست؟ بدیهی است که با درک این نکته مسیر مطالعات و پژوهش‏های میدانی شکلی تازه را به خود گرفت، برخلاف آنچه که دنبال می‏ داشتم، یعنی بررسی اقوام و شبکه‏های خانوادگی عشایر در عراق و شام و یا مطالعة صرف در تاریخ معاصر منطقه، توجه به مقولة چگونگی ارتباط تحولات ذاتی و درونی این منطقه با رویدادهای سیاسی- اجتماعی قرن گذشته در کلیت غرب آسیا و نظام بین‏الملل مسئله را کاملاً شکلی تازه داد.

رویکرد کشورهای غربی به ویژه آنانی که از عصر استعمار تا شرایط منتهی به شرایط اشغال عراق تغییراتی بنیادین را در ترکیب ساختار و نظام اجتماعی درون منطقه برجای گذاشتند نیز به عنوان پارامتری تازه خود را نمایاند. از سوی دیگر رویکردهای فرهنگی، مذهبی، طریقتی و حتی قبیله‏ای هم به عنوان ریز متغیرهای کاملاً مهم و دارای ظرفیت تأثیرگذار به این معادله افزوده شدند و فرآیند پژوهش و تحقیق مسیری تازه را پیدا کرد. آنگونه که از مطالعة متن می‏توان دریافت تأثیر مجموعة این متغیرها در تنظیم معادله‏ای که بتواند مبین واقعیت آن چیزی باشد که به عنوان داعش خود را به دنیای معاصر تحمیل کرد، امری بس دشوار و پر زحمت بود.

امروز اگرچه داعش قلمروی خود را از دست داده و ساختار اداری و نظامی آن نیز از میان رفته است اما تأثیر خود را در ساخت یک قلمرو و بروز هنجارها و رفتارهایی متفاوت با آنچه که در گذشته می‏توان شبیه‏سازی نمود برجای گذاشته است. این امر بدان معنا است که بی‏توجهی به پذیرش مسئولیت جمعی و نادیده انگاشتن واقعیت‏ها و سهمی که دنیای بیرونی بر تحولات ذاتی و جوهری این جغرافیا نهاده، حرکت در مسیری پر خطا خواهد بود که در صورت طی آن تحولاتی مستمر و تنش‏های پیاپی و تازه‏ کلاف درهم پیچیدة بحران‏های منطقه را ضخیم‏تر خواهد نمود. تأثیر این رویداد در نامة دومی که این بار خطاب به جوانان اروپا و آمریکا از سوی همان نویسنده، رهبر کنونی ایران، با بازة زمانی پس از یک سال و اندی از نامة اول انتشار یافت هم حائز اهمیت است. در هر دوی این نامه‏ها یک فصل مشترک خود را نشان می‏دهد و آن این است که امروز متأسفانه در اروپا و غرب شناخت از اسلام به سطحی نازل تنزل یافته است. این همان امری است که مکرر در برخی از رسانه‏ها و اظهارنظرهای سیاسی و غیر سیاسی اروپائی ها هم مطرح می‏گردد: آیا اسلام متعلق به جوامع غربی است یا خیر؟ در کنار این پرسش ترس از اسلام و ارائة تصویر مخدوشی از دنیای مسلمان و مسلمانان هم امر آزار دهنده‏ای در حفظ تعامل فرهنگی شرق و غرب و اروپا و اسلام شده است. اینجا بود که مفهوم آخرین سطر نامة اول یعنی درخواست برای «شناخت درست و با ژرف‏بینی و استفاده از تجربه‏های ناگوار، بنیان‏های که یک تعامل صحیح و شرافت‏مندانه را با جهان اسلام پی‏ریزی» ‏کند، آن هم از زبان یکی از رهبران سیاسی منطقه ندایی متفاوت برایم بنظر آمد. در این پیام این پیش بینی هم شده است که تنها «در این صورت در آیندة نه چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‏ای استوار کرده‏اید سایة اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش می‏گستراند، گرمای امنیت و آرامش را به آنان هدیه می‏دهد و فروغ امید به آینده‏ای روشن را بر صفحة گیتی می‏تاباند».

این کلمات برای نگارنده حکایت از آن دارد که اکنون دو سوی جامعة جهانی یعنی دنیای مشرق زمینِ مبتنی بر شناخت و جان، و جهان مغرب زمینِ برخاسته از  عقل و محاسبه، در رابطه با آیندة خود به یک ضرورت مشترک نزدیک‏تر شده‏اند.

بنظر می رسد «داعش» با همة مشکلات و معضلاتی که برای دنیای معاصر خود به وجود آورد، یک تاثیر عمیق را بر ذهن هر دو سوی دنیای شرق و غرب برجای نهاد و آن چیزی نبود جز آنکه سرنوشت مشترک بشری ایجاب می‏کند برای اجتناب از گسترش پدیده‏هایی شوم و تلخی همچون داعش گفتگو و شناختی تازه نسبت به اسلام و مسلمانان را دوباره تجربه کنند. برای طی این مسیر، معرفی مرزبندی‏های دقیق و روشن توأم با گزارشی منصفانه و متکی بر مستندات علمی به دور از اغراض خاص و سلایق فردی راه حل تنظیم یک بستر مشترک برای اندیشیدن است.

اثر حاضر پاسخی است به این نیاز و مایل است در این مسیر تصویری واقع‏بینانه را از آنچه که منتهی به ظهور پدیدة داعش گردید ارائه نماید. آنچنانکه در متن مشاهده می‏شود داعش مجموعة متناقضی از رویکردهای مذهبی، فرهنگی، قومی و سیاسی و اغراض ژئوپلتیک قدرت‏های درون منطقه و فرامنطقه است که از لباس اسلام و احیای خلافت برای جذب حداکثری مخاطبان بهره جست. داعش در این مقوله موفق بود که توانست خارج از تصور جامعة جهانی و بدون رعایت فاکتورهای قومی، زبانی، فرهنگی، هویتی جمعیت‏های مختلفی را از جوانان غرب و شرق جذب نموده و با اعمال روش‏هایی کاملاً غیر انسانی اما مدرن در دنیایی کمتر کسی تصور آن را می‏نمود، ساختاری اداری و قلمرویی سیاسی را برپا دارد و برای یک مقطع زمانی از خلاء شناخت میان شرق و غرب به موفقیت برسد.

الگوبرداری از داعش با پدیدة بوکوحرام در نیجریه شکل تازه‏ای گرفت و این به ما آموخت که اگر نتوان هرچه سریع‏تر برای حل این ضایعة بشری که دیگر نه قلمروی دینی و نه قلمروی جغرافیایی خاصی را بر می‏گیرد وارد عمل شد، زایش الگوهای تازه‏ای از آنچه که دولت اسلامی شام و عراق (ISIS) آن را متجلی ساخت، دور از انتظار نخواهد بود. از این رو مناسب است به موازات افزایش سطح شناخت و تبادل اطلاعات به شکل علمی میان نخبگان و صاحبان اندیشه در جوامع شرقی و غربی زمینة اندیشیدن به مسئله و یافتن پاسخ‏های مناسب از بُعد فرهنگی و اجتماعی به این بحران نیز دنبال شود. این امری روشن است که نباید دوباره به تلة تصویری نابجایی افتاد که چنین می‏پندارد داعش اختصاص به دنیایی خاص و جغرافیایی مشخص دارد، داعش به تعبیر دیگر نه به اسلام و نه به دنیای شرق یا غرب بلکه به شکلی کاملاً جهانی توانسته است معیارها و ارزش‏های خود را مطرح نماید. داعش نوع پیشرفتة اوباشگری دهه ‏های گذشته است که در خشن‏ترین و سبعانه‏ترین رویکرد خود با استفاده از مظاهر دینی در بخشی از دنیای اسلام قلمرویی را یافت و با بهره‏گیری از تاریخی که خود ساخته بود بر آن شد که الگویی تازه را برپا دارد. امروز تنها باور این ظرفیت که بازتولید داعش ممکن است، می تواند ما را وا دارد تا با یکدیگر سخن بگوئیم و به شناخت عینی تر و ملموس از اسلام دست پیدا کنیم.

 

                                                                                  سیدعلی موجانی

                                                                                  برلین – مار س2018

*لازم به ذکر است که این کتاب توسط انتشارات منتشر شده است.

 


١٧:٤٢ - 1397/08/09    /    شماره : ٧١٥١٢٩    /    تعداد نمایش : ٣٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
banners
Khorasan Abend

Freitagskino

Call for Papers Zweite Internationale Konferenz zu Schiastudien

Der Islam & Deutschland

اطلاعیه مراسم مرثیه حسینی

Instagram (Iran_Kultur)

biblio

iqna

Reise in den Iran

Islamic Scolar schools

Iran & Kultur/website

اسلام‌شناسی و الهیات اسلامی در آلمان

Iran-wissen

شرق شناسی

MenaLib

مرکز فردوسی

studie

فصلنامه اشپکتروم ایران

Iran Today

دستورِ زبانِ پارسی

Islamic Republic News Agency

iranyad.ir

farsi

Botschaft

samantarjomah

فارسي بياموزم

اوقات شرعی

sazman

صفحه اصلی|سفر به ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت